بازیابی رهبری در عصر چابک

در دنیایی که کارمندان ناامید و ناراضی فراوانی وجود دارند و دولت‌های متلاشی و ناکارآمد قادر به مقابله با تغییرات به وجود آمده نیستند، طبیعی است که افراد زیادی اعتماد خود را به رهبران و مدیران از دست بدهند. و حتی کارشناسان حوزه رهبری و مدیریت بیان کرده‌اند که صنعت رهبری و مدیریت هیچ کمکی به رفع مشکلات نمی‌کند.

حتی دسترسی زیاد به مجموعه‌های کارآمدی همچون کنفرانس‌ها، کتاب‌ها، کارگاه‌ها و برنامه‌های آموزشی و… هم تغییر زیادی در رفتار رهبران و مدیران ایجاد نکرده است. همین مسئله، باعث شده برای مقابله با مسائل و مشکلات مختلف چند سال اخیر در حوزه رهبری و مدیریت به مفاهیمی همچون بازاریابی رهبری روی آوریم. ما در ادامه، شما را با مفاهیم مدیریت و رهبری و تغییرات مورد نیاز آنها در قرن بیست و یکم آشنا می‌کنیم.

امراض و بیماری‌های حوزه رهبری

رهبری خود به تنهایی از بیماری‌های مهلک و کشنده‌ای رنج می‌برد؛ و شاید بتوان مفهوم اتمام کارها و وظایف را علت اصلی این بیماری دانست. طبق گفته نویسندگان مطرح حوزه رهبری همچون وارن Warren Bennis و Abraham Zaleznik، که تلاش گسترده‌ای برای افزایش عنصر اخلاق در این حوزه داشته‌اند، زمانی که رهبری از اجرا جدا شود، مفهوم قبلی آن پایان می‌یابد. و مدیریت به عنوان کاری پیش پا افتاده، تاکتیکی و عاری از اخلاق شناخته می‌شود. براین اساس رهبران و مدیران جهت‌گیری‌هایی دارند و رسیدن به هدف را وابسته به شخص دیگر می‌دانند. گرچه، رهبری بیش از اینکه عملکردی برای کسب نتیجه باشد به عنوان مجموعه‌ای از ویژگی‌ها شناخته می‌شود.

تفکر طبقه بالا و پایین چیست؟

تصور کنید در شهرکی قدیمی زندگی می‌کنید، فعالیت‌های مدیریت و افراد زیر دست متفاوت است. مفاهیمی همچون ارباب و رعیتی وجود دارد و اربابان زمان خود را به گفتگوهای طولانی شبانه و گردهمایی‌های روزانه سپری می‌کنند. رعیت از عدم پیشبرد صحیح وضعیت مدیریت در مزارع و مشکلات موجود در کارگاه‌ها و… گله‌مند است. اما کبر و غرور طبقه بالا امکان اظهارنظر طبقه پایین درباره مشکلات را از بین برده است. با گذشت زمان، هرآنچه که رعیت از آن می‌ترسیده برای اربابان رخ می‌دهد و خسارت‌های زیادی به بار می‌آید.

عدم مدیریت درست و طبقه‌بندی بین دو اجتماع منجر به رخداد این مشکلات شده است، در حالی که از طریق مدیریت صحیح می‌توان به سادگی از رخداد این مشکلات جلوگیری کرد. به این شیوه تفکر مدیریتی، تفکر طبقه پایین و بالا گفته می‌شود. اولین بار در سال 1977، ساختار اجتماعی دو طبقه براساس دنیای خیالی توسط استاد بازرگانی و روانکاو یعنی جناب Abraham Zaleznik ایجاد شد. سپس  Zaleznik در مقاله “?Managers and Leaders: Are They Different” بیشتر به این مفاهیم پرداخت.

بازیابی رهبری در عصر چابک

در این مقاله، Zaleznik به صورت حرفه‌ای نگرش‌ها و عملکردهای “مدیر” را توصیف می‌کند. رفتارهایی که شباهت زیادی به افراد طبقه بالا دارند.

  • در واقع، مدیر تمرکز خود را بر اینکه تصمیمات چگونه باید گرفته شوند، گذاشته است. و  به اینکه چه تصمیمی را متناسب با شرایط اجرا کند، توجه‌ای نمی‌کند. علت این نوع تصمیم‌گیری را می‌توان در حفظ نظم در شرایط موجود فارغ از ارائه تعریف دقیق درباره اهداف، نقش‌ها و قوانین است. در واقع، در این شیوه تفکر هیچگونه تغییری رخ نمی‌دهد، بلکه تنها روی مکانی امن تمرکز می‌شود.
  • مورد دومی که Zaleznik به آن می‌پردازد، ارتباط غیر مستقیم مدیر با زیردستانش است. در واقع، در این شرایط دیدگاه شخصی اهمیتی ندارد، بلکه نوع ارتباط براساس قوانین از پیش تعیین شده است. می‌توان گفت، مدیران تنها راه ایمن را استفاده از سیگنال‌های غیرمستقیم براساس قوانین موجود برای برقراری ارتباط با زیردستانشان می‌دانند. در حقیقت، مدیر مفهوم “آنچه که من معتقدم مهم نیست: بلکه پیروی از قوانین اهمیت زیادی دارد را  اجرا می‌کند.”
  • و سومین مورد، نقش بازی کردن مدیر برای به دست آوردن زمان بیشتر است. از آنجایی که قوانین موجود تناقض زیادی با یکدیگر دارند و بین اولویت‌های مدیران ارشد تضادهایی وجود دارد، مدیران نمی‌توانند پاسخ درست را پیدا کنند. و استفاده از ایده و نظرات خودشان هم با قوانین تعیین شده، مغایرت دارد. به همین خاطر، آنها از طریق کشتن زمان منتظر می‌مانند تا ببینند چه پیش می‌آید. و سپس متناسب با هرآنچه پیش آمده برنامه‌ریزی کرده و جلو می‌روند.

این روش‌های نادرست مدیریتی تا به امروز استفاده می‌شوند. به همین خاطر، ضروری است مدیران با شیوه‌های ناکارآمد مدیریتی/ رهبری آشنا شده و برای رفع یا تغییرشان تلاش کنند.

دور اشتباه رهبری

نویسندگان مطرح حوزه مدیریت و رهبری مانند Zaleznik، با ایجاد ساختار و تفکرات جدیدی سعی در تغییر شرایط نادرست رهبری داشته اند. گرچه، به نظر می‌رسد رهبران طبقه بالاتری از انسان‌ها هستند، اما در حقیقت اینطور نیست. بلکه خطاها و اشتباهات آنها می‌تواند خسارت‌های جبران‌ناپذیری ایجاد کند. نویسندگانی نظیر Zaleznik و بعدا جان کوتر سعی در تغییر مفهوم رهبری داشته اند.

در واقع، رهبران همواره همچون الگویی برای مردم بوده اند و آنها را به تغییر تشویق کرده اند.  در حالی که مدیریت به اجرا و پیشبرد عملیات های مختلف توجه داشته است. در اینجا شما با تفاوت مدیریت و رهبری بیشتر آشنا می شوید. رهبران ایده های جدید ارائه می دهند، در حالی که مدیران کارکنان را به سمت انجام وظایف هل می دهند. واضح است که نتیجه این دو سبک، بر عملکرد نهایی شرکت ها و سازمان ها تاثیر متفاوتی دارد.

علت اصلی، افزایش ارزش سهام

شرکت های بزرگ اشتیاق افزایش ارزش سهام خود را در سر می پرورانند. گاها برخی از این شرکت ها افزایش ارزش  سهام خود را به عنوان هدف اصلی تعیین می کنند. این ایده اولین بار توسط میلتون فریدمن، اقتصاددان برجسته در سال 1970 ذکر شد و در سال 1976 توسط استادان حوزه تجارت مایکل جنسن و ویلیام مکلینگ گسترش داده شد و پس از آن فراتر رفت.

در 30 سال گذشته، هدف شرکت های بزرگ مشخص بود. و نتایج آنها را به این سمت تشویق می کرد. بنابراین، رهبری با یک هدف و آن هم افزایش درآمد و دست یابی به پول بیشتر

پیش می رفت. در نتیجه، رهبری بیش از اینکه تحول آفرین باشد، ایجاد کننده معامله بود. دیگر رهبری با هدف الهام بخش بودن پیش نمی رفت. کم کم تمرکز مالی شرکت ها بر روی ارزش سهام کوتاه مدت بود. و  مدیریت قرن بیستم به عنوان یک مدیریت منسجم و سازگار با پیشرفت مالی شناخته شد. و مشکلات آن ناشی از ناتوانی در سازگاری با یک محیط پیچیده و قابل تغییر بود. در حقیقت، هنگامی که بازار فروش و شیوه های فروش تغییر می کند، خواسته یا ناخواسته مسائل دیگر همچون مدیریت و رهبری هم با آن تغییر می کنند.

سوسویی از  امید در گذر زمان

مدتی است این ایده که می توان با دور شدن از مفهوم ناسازگاری در مدیریت، هرج و مرج ها را دفع کرد، به وجود آمده است.  اما، نتایج خارق العاده از طریق دستیابی به دستاوردهای عظیم در بهره وری و تعامل منجر به ایجاد تغییرات اندکی شده اند. گرچه، در نهایت بسیاری از این نتایج از بین رفته و یا به حاشیه رانده شدند. مدتی بعد یک نظریه جامع در مقاله گری هامل تحت عنوان Moon Shots for Management (HBR, 2009) به بیست معیار مهم در مدیریت پرداخت، که همچون سوسویی امیدی در حوزه مدیریت و رهبری قرن 21 عمل کرد.

بازیابی رهبری در عصر چابک

ظهور مدیریت قرن 21

کمی بیش از ده سال بعد، نظریه منسجم و سازگار مدیریت قرن 21 شروع شد. شرکت های بسیاری در سراسر دنیا همچون کمپانی های سیلیکون ولی، کمپانی های چینی و  فرانسوی و… از این سبک مدیریتی پشتیبانی کردند. رهبری و مدیریت قرن بیست و یکم مجموعه اصول و فرایندهای مخالف رهبری و مدیریت قرن بیستم است. در حال حاضر، هدف شرکت ها و کمپانی ها ایجاد ارزش مداوم برای مشتریان و کاربران است. و درآمدزایی دیگر به عنوان هدف تعیین نمی شود، بلکه آن را به عنوان نتیجه در نظر می گیرند. در اینجا، دیگر استعدادهای کارکنان نادیده گرفته نمی شود، بلکه محیطی برای شکوفایی آنها ایجاد می شود. رهبری قرن 21 الهام بخش است، و دیگر از معامله گر بودن آن خبری نیست.

نبردی برای مقابله با افزایش ارزش سهام

حالا هدف افزایش ارزش سهام، هدفی مسخره و احمقانه به نظر می رسد. این مسئله باعث شد در آگوست 2019 بیش از 200 مدیر ارشد از طرف شرکت های بزرگ بیانیه ای را در میز گرد تجاری امضا کنند. در این بیانیه به چشم پوشی از این هدف پرداخته شد. البته، پس از بررسی نتایج مشخص شد که بیانیه حالت نمایش گونه داشته است. و هیچ برنامه دقیقی برای اجرایی کردن این هدف در نظر گرفته نشده است.

قطعات اصلاحات اجرایی

بسیاری از نویسندگان حوزه مدیریت و توسعه فردی از کاستی های مدیریت قرن 20 آگاه هستند. آنها تلاش کرده اند برای مقابله با این کاستی ها از قلم خود بهره ببرند. در واقع، آنها قلم خود را همچون ابزاری برای دستیابی به راه حل ها در نظر گرفته اند. نویسندگان مطرح زیادی همچون گری همل (کتابی تحت عنوان  Humanocracy  را در سال 2020 منتشر کرد) به انتشار کتب فراوان دست زدند.  کتاب همل همچون راهنمایی برای رفع کاستی های مدیریتی قرن بیستم عمل کرد. البته کتاب های مطرح دیگری نیز نوشته شدند، که هر کدام متناسب با  دیدگاه نویسنده به بررسی موضوعات مختلفی  در حوزه مدیریت و رهبری پرداخته اند.

نجات رهبری یا مدیریت

در سال 2019، باربارا کلرمن، اظهار کرد مشکلات رهبری همچنان قابل توجه هستند. وی نوشت: “تفاوت هایی بین دو کلمه” رهبر “و” مدیر ” باقی مانده اند. وی ادامه داد، هنوز هم در قرن 21 ما نتوانسته ایم تعریف دقیقی از “رهبری” و “مدیریت” ارائه دهیم و به تفاوت های این دو کلمه بپردازیم.”

در واقع، تصورات اشتباه از این دو کلمه همچون تصور ارائه خدمات از کلمه رهبری همچنان مشکل ساز است. آنچه در قرن 21 مفهوم مدیریت را هیجان انگیز می سازد، وسواس در ایجاد ارزش بیشتر برای مشتریان و کاربران است. نجات رهبری از طریق ارائه مفهومی غیراخلاقی از مدیریت راه حل مناسبی نیست.

بازیابی رهبری در عصر چابک

چرا مدیریت می تواند به راحتی منجر به تضعیف رهبری شود؟

در واقع، بازپس گیری رهبری بدون تغییر مفاهیم مدیریت امکان پذیر نیست. این ایده که رهبران قدرتمند می توانند بر فرایند مدیریت غلبه کنند، عبث و پوچ است. واقعیت این است که مدیریت بسیار قدرتمندتر از رهبری است. از تفاوت های این دو می توان موارد زیر را نام برد:

  • مدیریت سیستماتیک است. رهبری اپیزودیک است.
  • رهبری وابسته به تلاش فردی است. مدیریت اجرا کننده فرایندهای مختلف است.
  • مدیریت براساس فرضیاتی که از بین بردن آنها دشوار است، ساخته می شود. رهبری به اظهارات صریح و اقداماتی که نادیده گرفتن آنها آسان است، وابسته است.
  • مدیریت همچون سیستم عامل یک رایانه است. اما رهبری همچون برنامه هایی اجرایی در سیستم عامل است.

اگر قرار است رهبری قرن بیست و یکم کارآمد و اخلاقی باشد، بنابراین شیوه مدیریتی قرن بیست و یکم هم باید نگران دیگران باشد. در حقیقت، برای تغییر سبک مدیریتی و رهبری، به یک دیدگاه منسجم درباره این دو کلمه در جامعه نیاز داریم.

ادغام رهبری و مدیریت

برای دستیابی به نتایج بهتر در مفاهیم رهبری و مدیریت، باید این دو مفهوم را  با هم ادغام کرد. باید مفاهیم منسوخ شده درباره شیوه مدیریت و رهبری قرن بیستم را کنار گذاشت و مفاهیم پویا و کارآمد را جایگزینشان کنیم.

در واقع،  ما به یک مفهوم یکپارچه برای رهبری و مدیریت نیاز داریم. ما باید بتوانیم هرآنچه را که واقعا در محیط کار باور داریم و احساس می کنیم، بیان کنیم. ما باید خود اصیلمان باشیم و از نقش بازی کردن دست برداریم. ما باید نویسنده واقعی گفتار و کردار خودمان باشیم. رهبری و مدیریت قرن بیست و یکم هر دو باید به چیزی آرزومندانه، پویا و حیات آور تبدیل شوند. در آخر، این دو باید الهام بخش، پویا و فعال باشند و کارکنان را به شرکت در چالش ها تشویق کنند.

منبع

 

نظری دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.