چگونه مدیران تبدیل به رهبرانی موثر می‌شوند؟

تبدیل مدیران به رهبرانی موثر گاه بسیار دشوارتر از زمانی است که آن ها برای اولین بار مدیر یک شرکت می‌شوند و چالش‌های خاص خودش را دارد.

بزرگترین تغییر هنگامی است که شخص می‌خواهد از یک فرد به یک رهبر تبدیل شود و دامنه و پیچیدگی شغلی به طرز چشمگیری افزایش می‌یابد ، به طریقی که مدیران احساس خستگی و عدم اطمینان می‌کنند. مایکل واتکینز ، متخصص انتقال شغلی ، بعد از بررسی یک سری مصاحبه گسترده با مربیان رهبری ، متخصصان منابع انسانی و روسای واحدهای تازه شروع به فعالیت کرده دریافت که در این نقطه تحول و تغییر، مدیران باید مجموعه ای از تغییرات مهم در مهارت های خود ایجاد کنند تا تبدیل به رهبرانی موثر شوند. واتکینز اینها را هفت مرحله گذار می نامد.

هفت مرحله گذار از مدیریت به رهبری:

۱.     از یک متخصص به فردی با دانش گسترده: رهبران سازمانی می‌بایست بتوانند با درک عملکردهای کلیدی و توسعه و پیشرفت در این عملکردها و تبدیل شدن از شخصی که فقط در یک امر متخصص است به شخصی که به بیشتر موضوعات اجحاف دارد به زبان تمام تیم‌های خود مسلط باشند برای مثال تیم فنی، مارکتینگ، ساپورت و در صورت لزوم مفاهیم را تفسیر کنند و بتوانند تمام تیم‌ها را رهبری کنند.

۲.     از تجزیه و تحلیل‌گر  به فردی با قایلیت یکپارچه سازی منابع مختلف: مدیریت دانش تیم ها، مدیران برای حل و فصل مسائل نیاز به دانش عمومی از تمامی واحدها دارند. مهارت مورد نیاز رهبران تنها شامل تجزیه و تحلیل نمیشود بلکه درک چگونگی یافتن راه‌هایی برای برقراری توازن از یک سو و دفاع از تصمیمات اتخاذ شده از سوی دیگر میباشد.

۳.     از اجرای تاکتیک ها به توسعه استراتژی های خود برسند: تمرکز خود را از جزییات بر روی موضاعات کلی بگذارند و ذهنیت استراتژیک داشته باشند.

۴.      آنها همچنین باید به اصطلاح از آجرکار به معمار تبدیل شوند.: مدیران میبایست نحوه تشخیص و طراحی سیستمهای سازمانی را درک نمایند  و تغییرات سازمانی موثر ایجاد نمایند.

۵.     از حل کننده مسئله به تنظیم کننده دستور کار تبدیل شوند: رهبران میبایست کمتر به حل مشکلات بپردازند و بیشتر زمان خود را برای تعریف مشکلات سازمان، اولویت بندی و ابلاغ آن ها اختصاص دهند.

۶.      از یک جنگجو به یک دیپلمات تبدیل شوند: رهبران شرکت‌های بزرگ از ابزارهای دیپلماسی، شامل مذاکره، ترغیب، مدیریت تعارض و ایجاد اتحاد، برای شکل دادن به محیط کسب‌‌وکار به منظور حمایت از اهداف استراتژیک بهره می‌گیرند. آن ها از استراتژی های موثری برای تأثیرگذاری بر دیگران استفاده میکنند و اغلب خود را با افرادی می بینند که هر روز با آنها در بازار رقابت تهاجمی دارند.

۷.      و سرانجام ، رهبران باید  اعتماد به نفس و جرعت قرار گرفتن در موقعیت های جدید را داشته باشند و به زندگی بر روی  صحنه و در کانون توجه عادت کنند.  آن ها میبایست از نفوزذ خود (حتی ناخواسته) بر ارزشها ، رفتار و فرهنگ سازمانهایشان آگاه باشند.

 

برای ایجاد این تغییر ، مدیران باید سریعاً قابلیت ها و توانایی های جدید را کسب نمایند تا بتوانند تبدیل به رهبرانی موثر شوند. زیرا شاید آنچه که آنها را به اوج رسانده است دیگر کافی نباشد ، آن ها میبایست برای دستیابی به اهداف مطلوب، منابع بلقوه انرژی را در افراد و سازمان ها بسیج، متمرکز و پایدار نمایند تا برای موفقیت آماده شوند.

منبع: HBR

نظری دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.